نقد و بررسی
کتاب سیمون جورابه اثر سو هندرا و پاول لینت ترجمه ساناز منصوریان نشر کتاب چ«سیمون جورابه» توی کشوی جورابها زندگی میکند. یک جا که خیلی گرم و نرم است. هر روز همه هیجان دارند تا انتخاب بشوند و بروند به یک سفر پر ماجرا. برق برقیها میروند به مهمانی. پشمیها میروند به پارک. تر و تمیزها میروند به مدرسه. همه و همه دوست دارند تا انتخاب بشوند و نوبت خودشان را دارند. همه به جز سیمون. سیمون با خودش فکر میکند که نه بوگندو است، نه سوراخ. پس چرا هیچوقت نوبتش نمیشود؟ خالخالی میگوید «چون تو جفتی نداری.» بقیه هم با این حرف موافقاند. سیمون توی فکر رفته. آخر دلش میخواهد اسکیتبازی کند، بپربپر کند، حلقهبازی کند، خلاصه یک عالمه خوش بگذراند. حالا باید چه کار کند؟ یکدفعهای عروسک تد از جا میپرد و فریاد میزند: «فهمیدم! فهمیدم! من یک دوست دارم که مثل تو راهراه است.» تد، آلفونس دستکش را به سیمون معرفی میکند اما انگار آلفونس جفت خودش را دارد. حالا چه کار کنند؟ آلفونس یک دوست راه راه دیگر هم دارد..










0دیدگاه