نقد و بررسی
کتاب بی صدایی اثر ریشل مید ترجمه زهرا غفاری نشر پرتقالفی در روستایی زندگی میکند که تمام ساکنان آن ناشنوا هستند. روستا در منطقهای کوهستانی واقع شده و هیچکس نمیتواند به آن وارد یا از آن خارج شود. ساکنان روستا از معدن آهن استخراج میکنند و در ازای آن از پادشاه و به شکلی کاملاً پیچیده مقداری غذا دریافت میکنند. فی که متعلق به قشر نسبتاً مرفه و هنرمند جامعه است، یک شب صدایی میشوند. او که از بازگشتن قدرت شنواییاش شگفتزده شده، فکر میکند که شنیدن صدا حتماً یک نشانه است. پس به کمک یکی از دوستانش سعی میکند از روستا خارج شود. او متوجه میشود که داستان معدن و غذایی که به روستاییان داده میشود آنطور که او و دیگران فکر میکردند نیست. فی و لی وی روستا را نجات میدهند!
این کتاب میخواهد به ما یاد بدهد دنیایی بزرگ و متفاوت از آن چیزی که ما فکر میکنیم بیرون مرزهای ذهن ما وجود دارد. تا وقتی که سر جایمان بمانیم و به خودمان تکانی ندهیم، ممکن است خیلیها از این ناآشناییِ ما سوءاستفاده بکنند. اما وقتی تصمیممان را بگیریم و قدم به راهی بگذاریم که خارج از مرزهای ذهنیمان است، میبینیم که همهچیز میتواند طور دیگری رقم بخورد.





0دیدگاه