نقد و بررسی
کتاب ساعت دل اثر اروین یالوم ترجمه رضا احمدی نشر میلکاناوضاع خوب نیست. جهان متلاطم است و همهچیز، از جمله ارتباط میان انسانها، مدام پیچیده و دشوارتر میشود. در این میان اروین یالوم (Irvin Yalom) نیز به 93 سالگی رسیده و حافظه و قدرت جسمانیاش در حال افول و تحلیل رفتن است. خود او ما را از اتفاق بدتری میترساند: مرگ. این دغدغهی ذهنی او را نیمهشب از خواب میپراند و وادارش میکند تا دست به قلم برده و تحریر کتاب ساعت دل (Hour of the Heart) را آغاز کند. او نگران است؛ ما نیز همینطور. او برای مراجعانش که تصور میکنند بدون اروین یالوم نمیتوانند درمان شوند و میترسند که جلسهی بعدی مشاورهشان بر سر مزار این روانکاو برگزار گردد، دلهره دارد. بههمین دلیل با کمک و همکاری فرزندش، بنجامین یالوم (Benjamin Yalom) کتاب حاضر را تحریر کرده تا قبل از اینکه حافظهاش به کلی از دست رود یا رهسپار دیاری دیگر شود، اثر خود را به اتمام رسانده و در اختیار علاقهمندان قرار دهد.
کتاب ساعت دل، ابتدا با بیان احساسات شخصی اروین یالوم دربارهی همسرش آغاز میشود؛ زنی که بیشتر از 60 سال است او را میشناسد. مرلین از ماهها پیش، به سرطان مبتلا شده است. ترس از دست دادن مرلین و تنها شدن، یالوم را نگران و بیقرار کرده و باعث کابوسهای شبانهی او شده است. در ادامهی کتاب، به اتاق درمان این روانکاو میرویم؛ جایی که مراجعان گوناگون بهسراغش میآیند و از مشکلات خود میگویند. یکی از این مراجعان زنی است به مارتا. مارتا هیچ مشکلی ندارد. حال او به طرز شگفتانگیزی خوب است! با وجود اینکه والدینش در کودکی از همدیگر جدا شدهاند و پدرش او و مادرش را رها کرده و ناپدید شده، هیچ گله و یا اعتراضی ندارد.










0دیدگاه