نقد و بررسی
کتاب تخت و انگشتر بخت (مجموعه گنج قصه ها 13) اثر محمد میرکیانی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانپسرک چهارساله شاه در تالار قصر می دوید و بازی می کرد. او ناگهان به ستونی خورد و روی زمین افتاد. شاه دوید و پسر را در آغوش گرفت و نوازش کرد که ناگهان پیراهن او بالا رفت و خال سیاهی پشت پسرک دید. از ملکه، که آنجا بود، پرسید: پسر ما بیمار نیست؟ اگر نیست پس این خال از کجا آمده؟ ملکه گفت: تو آن قدر سرگرم تاج و تخت شدی که این خال را روی کمر فرزندمان ندیدی، این خال از روز تولد پسرمان بوده.
شاه گفت: می ترسم این نشان بد و شومی برای پسرمان باشد. باید کاری کرد. ملکه گفت: پسرمان شاد و بازیگوش است. اگر بیمار بود که این طور در قصر بازی نمی کرد.
شاه گفت: من آرام نمی گیرم تا بزرگان سرزمین بگویند این خال نشانه چیست؟ با این حرف، بزرگان قصر گرفتار ترس و نگرانی شدند و…
اگر می خواهید راز این خال سیاه را بدانید، این قصه را تا آخر بخوانید.










0دیدگاه