فروشگاه مداد آبی
توضیحات
سعید جوان آرزوها داشت: می خواست بازرگان بزرگی شود و ثروت بسیاری داشته باشد، ولی دست او خالی بود. این بود که داروندار خانه را فروخت و تنها یک چرخ پشم ریسی برای مادر پیرش گذاشت و راهی سفر بازرگانی شد. مادر او با اشک و آه پسر جوانش را به سفر فرستاد.
بازرگان جوان با کاروانی همراه بود که آن ها هم برای خرید و فروش کالا سفر می کردند. کاروان چند روز رفت تا به جایی سرسبز و زیبا رسیدند. مثل آن بود که درهای بهشت را در آن بیابان به روی آن ها باز کرده باشند. اهل کاروان با شادی از اسب ها پیاده شدند تا در آنجا استراحتی بکنند و غذایی بخورند و دوباره به راه ادامه دهند که ناگهان صداهای عجیب و غریب و هیاهویی را شنیدند. شادی آن ها نیامده دور شد و...
پس بخوانید تا بدانید آن هیاهوها و صداهای عجیب و غریب چه خبرهایی با خودشان داشتند.
مشخصات
| |||||||||||||||||||||||||||||||
دیدگاهها
دیدگاه کاربرها
کتاب پهلوان و شیر (مجموعه گنج قصه ها 20) اثر محمد میرکیانی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
ثبت دیدگاه به معنی موافقت با فروشگاه مداد آبی است.
نحوه نمایش دیدگاه
چرا راضی نبودید؟
لطفاً دلیل نارضایتیتون رو انتخاب کنید تا خدمات بهتری بدیم.پرسشها
کتاب پهلوان و شیر (مجموعه گنج قصه ها 20) اثر محمد میرکیانی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
پرسش و پاسخ
شما هم درباره این کالا سوال بپرسید




اولین نفر دیدگاهتان را درباره این کالا بنویسید
شما هم میتوانید در مورد این کالا نظر دهید.
اگر این محصول را قبلا از دیجیکالا خریده باشید، دیدگاه شما به عنوان خریدار ثبت خواهد شد. همچنین در صورت تمایل میتوانید به صورت ناشناس نیز دیدگاه خود را ثبت کنید