نقد و بررسی
کتاب نیمه شب در کافه اثر هدر وبر ترجمه مینا حاجی رضایی نشر پرتقالآنا کیت برای خاکسپاری مامان زی عزیزش، صاحب کافه توکای سیاه، به ویکلو، شهری کوچک و بیغوله در دل سایه های کوهستان آلاباما برگشته است. سفری که قرار بود کوتاه باشد، در حدی که کافه را ببندد و به دارایی مادربزرگش سروسامان دهد؛ اما با وجود تمام تلاش هایش برای پرهیز از هرگونه رابطه و شناخت خانواده پدری، او به طرز عجیبی جذب این شهر جنوبی عجیب و غریب می شود، شهری که مادرش سال ها پیش از آن گریخته بود. و البته جذب پای مرموز توکای سیاه که همه درباره اش صحبت می کنند.
هم زمان با آشکار شدن حقایق گذشته، آنا کیت باید تصمیم بگیرد که سرانجام این بوکای سیاه تنها می تواند با بال های شکسته اش پرواز کند یا نه…










0دیدگاه