نقد و بررسی
کتاب بهرام و گردیه (قصه های شاهنامه 6) به روایت آتوسا صالحی نشر افقکاش دیروز را فردایی نبود! گردیه چشم به راه برادرش بهرام و سردار سپاه ایران است. بهرام سردار دوازده هزار سپاهی به نبرد صد و بیستهزار مرد جنگی رفته است. گردیه میداند زندگی او و بهرام چون داستانی بلند است و چون قالیهای ریز بافت، تار و پودی از رنج و شادی، مهر و کین و شکست و کامیابی دارد. اما گردیه نگران برادر است «بهرام از این جنگ، دل بگردان!»








0دیدگاه