نقد و بررسی
کتاب گربه و پلنگ اثر محمد هادی محمدی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجواناندر جنگل دور افتادهای پلنگ پیری زندگی میکرد که بزرگ قبیله پلنگها بود. این پلنگ که نابینا شده بود و با چوبدستی راه میرفت افسانههای زیادی میدانست. در شبهای بلند پاییز و زمستان، کار او افسانه گفتن برای پلنگهای جوان بود. یک شب که همه پلنگهای جوان دور او جمع شده بودند، افسانه پیدا شدن گربه را بر روی زمین برای آنها تعریف کرد. آیا شما این افسانه را میدانید؟











0دیدگاه