نقد و بررسی
کتاب گنج مرد گم شده (مجموعه گنج قصه ها 16) اثر محمد میرکیانی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانجوانی در سال هایی دور قصد سفر کرد. دارایی خودش را به قاضی شهر سپرد تا در سفر به چنگ دزدان و راهزنان نیفتد و پس از بازگشت از سفر از قاضی بگیرد. این شد که سکه ها را در کیسه ای ریخت و پیش قاضی شهر رفت و از او خواست تا امانت را بپذیرد. قاضی قبول کرد و گفت: با آسودگی به سفر برو و در بازگشت سکه هایت را پس بگیر.
او به سفر رفت، ولی ماجرای دیگری اتفاق افتاد. جنگی در سرزمینی روی داد که جوان اسیر و گرفتار زندان شد.
او سال ها در زندان بود تا آزاد شد و با حالی زار به شهر و کاشانه اش برگشت.
بهترین کار این بود که اول سراغ قاضی شهر برود و سکه ها را، که تنها دارایی او بود، از قاضی بگیرد. قاضی طمع کار ساحب سکه را شناخت، ولی خودش را به بی خبری زد و گفت: کسی که سکه ها را به من سپرده دیگر زنده نیست. من فقط سکه ها را به صاحب آن می دهم…
اگر می خواهید کمکی به این مرد بینوا بکنید، بهتر است قصه را تا آخر بخوانید.







0دیدگاه