نقد و بررسی
کتاب چراغ آخر اثر صادق چوبک نشر بدرقه جاویدانبیش از انتظار سید مردم برای پول دست هایشان را دراز کرده بودند. سید به چابکی خم شد و از لای بار و بنه اش یک جام ورشو براق بیرون آورد و به دور افتاد. تند تند جام را تو جمعیت می گرداند و پشت سر هم می گفت: از صاحب ذوالفقار عوض بگیری…










0دیدگاه