نقد و بررسی
کتاب تنگسیر اثر صادق چوبک نشر بدرقه جاویدانزانوهایش را توی بغل گرفت و به مورچه سواری درشتی که می کوشید سوسک نیمه جانی را به دنبال خودش بکشد خیره ماند. گرما کلافه اش کرده بود. به هیچ چیز فکر نمی کرد. فکرش خوابیده بود. سوسک، گنده و سیاه و براق بود. قد یک خرما بود. مورچه سواری به جان کندن آن را دنبال خود می کشید. هر دم یک جای آن را می چسبید و ول می کرد و باز می کشید. سوسک هنوز رمقی داشت و شاخک هایش تکان می خورد…







0دیدگاه