نقد و بررسی
کتاب من جسیکا چن نیستم (چابا موچی) اثر آن لیانگ ترجمه نسرین باباپیر نشر پرتقالاما اگر این زندگی واقعی است… چطوری این اتفاق افتاده؟ چه فرضیه ای می تواند توضیحی برای این داشته باشد؟ و از همه مهم تر، اگر من دارم در بدن جسیکا چن و زندگی او را زندگی می کنم… پس چه کسی در بدن من زندگی می کند؟
جنا همیشه در سایه جسیکا چن زندگی کرده است، دختری معمولی در سایه دختری کامل، شاگرد ممتاز و الگوی بی نقصی که همه تحسینش می کنند. جسیکا نه تنها نمره های عالی می گیرد، بلکه در چشم همه، تجسم خواسته ها و انتظاراتی است که بر دوش جنا نیز سنگینی می کند؛ اما وقتی یک اتفاق عجیب در شب مهمانی باعث می شود جنا ناخواسته وارد زندگی تحصیلی جسیکا شود، ناگهان فرصتی برای تجربه زندگی ای دیگر برایش فراهم می شود… زندگی ای که تا پیش از آن فقط می توانست حسرتش را بخورد؛ اما این جا به جایی خیلی زود به آزمونی سخت برای هویت، صداقت و پیوندهای خانوادگی بدل می شود. آیا او می تواند برای اولین بار صدای خودش را پیدا کند؟ آیا جسیکا، که همیشه بی نقص به نظر می رسید، واقعا همان کسی ست که همه تصور می کنند؟ و آیا ممکن است پشت رقابت و مقایسه، پیوندی واقعی و انسانی میان این دو دختر پنهان باشد؟








0دیدگاه