نقد و بررسی
کتاب ساعت مادربزرگ اثر کیت پیرسون ترجمه بیتا ابراهیمی نشر کتاب چپدر و مادر نوجوانی به نام پاتریشیا در آستانۀ جدایی هستند. پدر پاتریشیا با خانمی آشنا شده است و قصد جدایی از مادر او را دارد. پاتریشیا در زمان طیشدن روند طلاق به زادگاه مادرش فرستاده میشود. در آنجا خالهها با پاتریشیا برخورد سردی دارند و این برخورد او را به اتاق کوچک مهمان در گوشۀ حیاط میکشاند. او در این اتاق ساعتی پیدا میکند. با کوککردن این ساعت پاتریشیا به زمان گذشته میرود و با 12سالگی مادرش که حالا ۴۷ سال دارد، روبهرو میشود. او با این سفر رازهایی را کشف میکند که به شناخت تازهای از مادرش و خانوادۀ او منجر میشود. با هر بار کوککردن ساعت، زمان ۳۵ سال عقب میرود و خواننده همراه با پاتریشیا از تونل زمان عبور و آدمهای مختلفی را ملاقات میکند.
وقتی پاتریشیا با گذشتۀ مادرش روبهرو میشود، کمکم تصورش از او تغییر میکند و دیگر او را زنی فرصتطلب و خودخواه نمیداند و حتی حس همدردی با او پیدا میکند. پاتریشیا حالا میداند رفتار مادر حاصل تربیت سختگیرانه و مستبدانۀ دورۀ کودکی و نوجوانی اوست.
تبعیض بین دختران و پسران و تضاد بین نسلها از موضوعاتی است که نویسنده در دل این داستان به آنها میپردازد و نشان میدهد آنچه امروز هستیم، در گذشتهمان ریشه دارد.
نویسنده تلخی اتفاقات داستان را با تخیل و فانتزی در هم میآمیزد. فانتزی در این کتاب ابزاری است که نویسنده با کمک آن به داستانش عمق میدهد و آن را با جذابیت پیش میبرد. رفتوبرگشت و سفر در زمان باورپذیر هستند و باعث شگفتی و لذت خواننده میشوند.










0دیدگاه