نقد و بررسی
کتاب ماجراهای یونیکورن و یتی 1 (دوستان جدید درخشان) اثر هدر آیدیس برنل ترجمه لیلا جوشقانی نشر هوپایونیکورن داشت پرواز میکرد که روی زمین یک چیز درخشان دید.
یتی هم داشت به آسمان نگاه میکرد که بین
ابرها یک چیز درخشان دید.
بله! آنها همدیگر را دیده بودند!
دوستی آنها اینجوری شروع شد و با هم دوست جونجونی شدند.
جنگ گوله برفی هم نتوانست دوستیشان را خراب کند.
به نظرت اگر یونیکورن کارهای جادویی بلد نبود و یتی هم پشمالو و بزرگ نبود، باز هم دوستهای خوبی میشدند؟






0دیدگاه