نقد و بررسی
کتاب تو ماهی بابا اثر صدیقه خسروی نشر سروشاسم افسانه را که شنید، موهای تنش سیخ شد و درد به روده هایش چنگ انداخت. برای آسودگی خاطر، باز به حرف هایی که روز اخر بین خودش و افسانه، رد و بدل شده بود فکر کرد. چه بی رحمانه دستش انداخته بود.
-هاهاها، یعنی اینو تو نوشتی خالی بند؟ من کمکت نکنم اسم خودتم می نویسی اب سانه…!
-آره؛ به جون خودم، خودم نوشتمش!
– پس همه ش بیخوده، مگه من بیکارم شر و ورای تو رو بخونم. من فقط از اون کتاب های قدر می خونم…!
-دلم رو نشکن؛ آخه فقط واسه تو نوشتمش…







0دیدگاه