نقد و بررسی
کتاب مگره و دیوار سنگی اثر ژرژ سیمنون ترجمه ابراهیم اقلیدی نشر هرمسماجرای قتلی که قرار است ژرژ سیمنون (Georges Simenon) در کتاب مگره و دیوار سنگی (Maigret Stonewalled) برایتان روایت کند، در یکی از روزهای گرم ماه ژوئن، در سال 1930 رخ میدهد. درست زمانی که پادشاه اسپانیا تصمیم گرفته به شهر پاریس عزیمت کند و تمامی دستاندرکاران ادارهی پلیس این شهر، از جمله سربازرس مگره، مأمور شدهاند تا هرطور شده امنیت وی را تأمین کنند. بااینحال، وظیفهای که بر دوش مگره گذاشته شده، بیش از سایر همکارانش است. از طرفی رییس پلیس بخش جنایی به خاطر شرکت در یک کنفرانس مهم راهی پراگ شده و از طرف دیگر هم جانشین او به سبب بیماری فرزندش، به ویلای خود در سواحل نورماندی رفته. اکنون مگره باید بهتنهایی نیروهای لازم را برای حفظ امنیت و جان پادشاه اسپانیا به محل اقامت او اعزام کند اما ناگهان اتفاقی رخ میدهد که اوضاع را از آنچه هست، پیچیدهتر میکند: وقوع یک قتل جدید!
مقتول «امیل گاله» نام دارد که در شهر سنسر، هنگامی که در هتل لَلوار اقامت داشته، به قتل رسیده. کارآگاه مگره فوراً مأمور میشود تا با رعایت مراتب قانونی، هم خبر قتل وی را به خانوادهاش برساند و هم تحقیقات خود را آغاز کند. به همین سبب، بهسرعت خود را به خانهی مقتول، در شهر تازهتأییس سنفارگو میرساند تا ملاقاتی را با همسرش ترتیب بدهد؛ یک زن میانسال مرتب، کمی وسواسی، بسیار بدخلق و بدعنق که گویا هیچ علاقهای به دیدار با غریبهها ندارد. طوری که در همان چند ثانیهی اول رویارویی با مگره، انواع توهینها را نثار او میکند. بااینحال، چارهای نیست و مگره موظف شده هم خبر قتل همسرش را به او برساند و هم برای کسب اطلاعات بیشتر او را با خود همراه کند.
البته که همسر قربانی با شنیدن خبر قتل شوهر خود شوکه میشود و نمیتواند باور کند که همسرش بهتازگی به قتل رسیده اما در این بین نکتهای را به مگره گوشزد میکند که اهمیت بسیاری دارد. طبق شواهد، مقتول در شب بیستوپنجم یا بیستوششم ژوئن در شهر سنسر به قتل رسیده اما همسرش کارت پستالی را قبلاً از او دریافت کرده که روی آن تاریخ بیستوششم ثبت شده و مُهر شهر روآن را خورده است. همین موضوع باعث میشود که همسر قربانی، یعنی مادام «گالی» از پذیرش قتل همسرش امتناع کند و باور داشته باشد که احتمالاً مقتول شخص دیگری است که او را با آقای گالی اشتباه گرفتهاند. بااینوجود، مدارک و اوراق هویت قربانی نشان میدهند که او همان امیل گالی است و به طرز نامعلومی کشته شده. اینجاست که خانم گالی هم با همهی مخالفتهایش، تصمیم میگیرد همراه با سربازرس مگره به سنسر برود تا برای شناسایی جسد به مأموران پلیس کمک کند.








0دیدگاه