نقد و بررسی
کتاب مگره و مرد نیمکت نشین اثر ژرژ سیمنون ترجمه ابراهیم اقلیدی نشر هرمسهمهی داستان کتاب مگره و مرد نیمکت نشین (Maigret and the Man on the Bench) نوشتهی ژرژ سیمنون (Georges Simenon) از آن جا آغاز شد که خبر به قتل رسیدن یک مرد با ضربات چاقو به کارآگاه مگره رسید. جماعت بازرسها چاقوکشی را چندان امر مهم و قابل اعتنایی نمیپنداشتند. بهویژه در نواحی شلوغ شهر که در اثر زد و خورد باندهای اسپانیایی و عربدهکشی آدمها، زیاد اینگونه اتفاقها رخ میداد. با این وجود، کارآگاه مگره چنین نبود. زمانی که خبر به کارآگاه داستان ما رسید، تصمیم گرفت با وجود تاریکی و سرمای هوا، به صحنهی جرم برود. کارآگاه مگره قرار بود در این پرونده با سانتونی همکار شود. یک مرد فسقلی که به موهایش روغن میمالید، کفش پاشنهبلند به پا میکرد و همیشه در انگشت سبابهاش، یک انگشتر درشت با الماس زرد میانداخت. انگشتری که احتمالاً بدل بود.
کارآگاه مگره و سانتونی به راه افتادند. مگره خیلی زود با آزمایشگاه پزشکی قانونی تماس گرفته بود. کارشناسان به همراه دوربینها و باقی وسایل مورد نیازشان از راه رسیدند و شش دانگ حواسشان را جمع کارشان کردند. نه سؤالی میپرسیدند و نه دغدغهای داشتند؛ مگر دغدغهی این که چطور در فضایی چنین محقر و تنگ به کار خود ادامه دهند. آیا کارآگاه مگره و همکارانش این بار نیز میتواند پاسخ درخوری برای معماهای قتل رخداده بیابد و برای دستگیری قاتل اقدام کند؟ ژرژ سیمنون به شما پاسخ میگوید.










0دیدگاه