نقد و بررسی
کتاب وانت آبی قراضه (یک دانه) اثر پروین پناهی نشر محراب قلمآن روز کلاغ قاروقار کنان رفت و نشست روی وانت آبی قراضه. نگاهش کرد و گفت: عجب وانت دربوداغونی! تو وانتی یا گاری؟ وانت ناراحت شد و گفت: تصادف کردم! دارم پولهایم را جمع میکنم تا ریخت و قیافهام را درست کنم! بعد به خودش تکانی داد و …









0دیدگاه