نقد و بررسی
کتاب پر روترین دختر رازدار می شود اثر انید بلایتون ترجمه سپیده مرویان نشر نوداالیزابت همان طور که به همره دوستش جولیان و پسرعمویش پاتریک، زودتر از آن ها، از کلاس بیرون می آمد با خوشحالی گفت: هوا آفتابی و دلپذیر هست. ساعت چهار بعد از ظهر بود. ساعت مدرسه وایت لیف برای آن روز پایان یافته بود. در راهرو، پسرها و دخترها از کلاس های مختلف بلند بلند با یکدیگر حرف می زدند و میخندیدند و به سرعت لباس های فرم مدرسه شان را عوض می کردند و می رفتند چای بنوشند، آن ها برای شرکت در کلاس های ترم تابستانی با هم رقابت می کردند. از نظر الیزابت مدرسه وایت لیف همیشه کارهای زیادی برای انجام دادن بود. اون آنجا را دوست می داشت و همچنان مبصر بود، اگرچه تنها یک درجه افتخاری این ترم گرفته بوده. البته در حال حاضر هیچ دعوا و مرافه یا سو تفاهمی که او رو نگران کند وجود نداشت. او و پاتریک تصمیم گرفته بودند منطقی عمل کنند. از آاز ترم به دشمنانشان قول داده بودند.









0دیدگاه