نقد و بررسی
کتاب گل سرم افتاده توی چشمه اثر سرور کتبی نشر سروشپروانه تشنه اش بـود. آمـد سر چشمه آب بخورد که یک دفعه عکس خودش را در آب دید. داد زد: «های… وای… گل سرم افتاده توی آب.» قورباغه که روی سنگی نشسته بود، گفت: «گل سر؟» پروانه گفت: «بله. یـک گل سر قرمـز. امروز زدم به موهایم؛ ولی حالا نیست. افتاده توی آب. های… وای…» و زد زیـر گریـه. همه دور او جمـع شدند و گفتند: «گریه نکن. پیدا می شود.» پروانـه با گریـه گفت: «افتاده توی آب. چه طـوری پیدا می شود؟» قورباغـه خندیـد و گفت: «یک بپر، دو بپر، سه بپر می کنم، گل سر را پیدا می کنم.» و روی برگ، سه تا پرید و شیرجه زد توی آب چشمه. قورباغه کمی بعد، از آب بالا آمد. با چی؟ با گل سر؟ نه. با یک لنگه کفش. سنجاب قهوه ای با خوش حالی فـریاد زد: «وای، لنگه کفش من! هفته ی قبل گمش کرده بودم.» پروانه جیغ زد: «های… وای… پس گل سر قرمزم کو؟»









0دیدگاه