نقد و بررسی
کتاب اسم من بی حوصلگی است اثر گایه گ اوزدامار ترجمه نسیم یوسفی نشر میچکاداستان کتاب “اسم من بیحوصلگی است” با همین جمله شروع میشود. خیلی راحت میشود فهمید که موضوع این داستان چیست؟! کلمههایی مانند: بیحوصلگی، کسالت، افسردگی از ویژگیهای شهرهای بزرگ است.
با اینکه در این شهرها جنبوجوش فراوان است و انسانها بهشدت مشغول هستند، اما بازهم آنها گرفتار بیحوصلگی، کسالت و افسردگی میشوند. هرچند این مشکلات خاص بزرگترهاست. اما بچهها هم از آن گرفتاریها مصون نیستند، مخصوصاً بیحوصلگی!
کتاب میخواهد به کودکان بگوید که بیحوصلگی چیست و راه مقابله با آن چگونه است؟ این کتاب را باید حاصل همکاری نویسنده و تصویرگر دانست.
نویسنده میداند وقتی یک کودک دچار بیحوصلگی میشود چه حالتی به او دست میدهد و راه مقابله با آن چیست؟ تصویرگر هم بهخوبی حالات یک کودک و مهمتر از همه خود بیحوصلگی را به تصویر کشیده است.
در صفحات “کتاب اسم من بیحوصلگی است” خطوط در هم و برهم و چیزی که به آن خطخطی میگوییم، زیاد است. خطخطیهایی که از دهان شخصیت داستان بیرون میآید و بیشباهت به حال کودکان وقتی بیحوصله و خشمگین روی دفاتر خود میکشند، نیست.
بیحوصلگی در این کتاب هم در درون شخصیتها هست و هم در درون اشیا. کافی است به گلدانی که گلهایش بالا رفته اما انگار دارد سقوط میکند دقت کنیم.
کتاب میخواهد بگوید که بیحوصلگی چیست؟ نشانههای آن در کودکان چگونه است؟ راهحل هم ارائه میکند.
نکتهای که باعث شده است بیحوصلگی را در این کتاب درک کنیم، گفتن آن از زبان خود بیحوصلگی است. کتاب هشدار میدهد که بیحوصلگی همهجا هست در خانه در کلاس و حتی پارک و مهمانیها و… .
سلام
اسم من بیحوصلگی است
میتوانید به شکلهای مختلف صدایم کنید:
– حوصلهام سر رفته
– مامان حسابی کلافه شدم
– خیلی بیحوصله شدهام
– بابا از کسالت دارم دق میکنم
– خسته شدم








0دیدگاه