نقد و بررسی
کتاب پسری که اژدها پرورش می داد (جلد اول) اثر اندی شپرد ترجمه لیلا حسین رشیدی نشر کتاب چدر حیاط خانهی پدربزرگ، علفهای هرز دردسرسازی رشد کردهاند. شاید با خودتان خیال کنید که «خوب، علفها را باید از ریشه درآورد، انداخت دور و بعدش بوتههای بهدردبخورتری، مثل خیار، کاشت»! این حرف منطقی است و تا آن روز بهخصوص، توماس هم دقیقاً همینطور فکر میکرد. اما ماجرا واقعاً به این سادگیها نبود!
پسرک مشغول کندن علفها بود که میوهای با پوست تیغتیغی پیدا کرد؛ میوهای که نه خیار بود، نه گوجهفرنگی و نه لوبیای زینتی! آن میوه میوهی اژدها بود که برقی به رنگ نارنجی، قرمز و زرد آتشین از خودش ساطع میکرد!
توماس اولش فکر کرد که شاید میوه سمی باشد یا در نهایت قدرتی اَبَرنیرویی داشته باشد. اما کمی بعد مطمئن شد که از این خبرها نیست. برای همین بود که آن شب میوه را توی کشوی لباسهایش گذاشت و خوابید… اما نیمهشب اتفاق عجیبی افتاد! میپرسید چه اتفاقی؟ میوه شروع کرد به لرزیدن، قلنبهسلنبه شدن و نور تاباندن از خودش. بعد هم انگار درِ چوبپنبهای یک بطری باز شود، پِقی کرد و ترکید. و اگر گفتید از توی آن چه چیزی بیرون آمد؟ خب، معلوم است یک اژدها!










0دیدگاه