نقد و بررسی
کتاب کتاب دزد اثر مارکوس زوساک ترجمه فاطمه جابیک نشر میلکانداستانی گیرا و پرکشش است که وقایع آن در دوران جنگ جهانی دوم، و در کانون جنگ، یعنی کشور آلمان، سپری میشود. در مرکز رمان کتاب دزد قهرمانی نامتعارف و جذاب ایستاده است: دختری به نام لیسل ممینگر، که از نعمت برخورداری از خانواده محروم بوده و نزد یک نوازندهی دورهگرد آکاردئون که نقشی همچون نقش پدرخوانده را برای وی ایفا میکند، بزرگ شده است. لیسلِ جوان در حومهی شهر مونیخ زندگی میکند. جنگِ خانمانسوز او را نیز همچون دیگر ساکنان شهر به ورطهی فقر و بیچارگی سوق داده است. (بماند که زندگی لیسل پیش از وقوع جنگ نیز تعریفی نداشت.) امید او به زندگی، اینک در یک عبارت خلاصه میشود: مطالعهی کتاب! آری، لیسل تنها با توسل به جهان خیالانگیز کتابهاست که میتواند دشواری ایام را از یاد ببرد و لختی طعم لذت و آسایش را تجربه کند. با این همه، برای او که دختری فقیر و بیچیز است، لذت کتاب خواندن به بهای دست یازیدن به عمل غیراخلاقی دزدی مهیا میشود! او کتاب میدزدد و اینچنین گذران زندگی میکند. کتابدزدی اما، چندان که گمان میرود کار سادهای نیست…
رمان کتاب دزد، در یک کلام، داستانی در ستایش نیروی امید است. مارکوس زوساک در این اثر مهیج و پرکشش، ضمن تصویر کردن دشواریهای زندگی در زمانهی جنگ و خونریزی، به ترسیم آن دسته از صفات انسانی پرداخته که ما را در برهههای حساس و طاقتفرسا، به ادامهی حیات تشویق میکنند؛ صفاتی نظیر همدلی، شفقت و نوعدوستی، که به یاری آنها میتوان حتی بر وحشت برخاسته از جنگ نیز چیره شد. این رمان همچنین، اثری است در ستایشِ قدرت عمیقِ نهفته در کتابها. قدرتی که تنها یک مخاطب شیفتهی کتاب از تأثیر التیامبخش آن آگاه است!









0دیدگاه