نقد و بررسی
کتاب بیگانه ابدی اثر نیکزاد نورپناه نشر خوبنمادین یا غیر نمادین، اما آن لحظه ای که پروستاتت را در ظرف پلاستیکی بردم پاتوبیولوژی تا بررسی کنند سرطانی نباشد، آن لحظه گمانم پایان سلطنتت بود. بعد از آن سرازیری ات شروع شد. آن توده متورمی که از بدنت بریدند سرطانی نبود -تو زنده ماندی- و حتی در همین وضعیت فعلی ات گاهی فکر می کنم عمری طولانی خواهی داشت. یا حتی روزهایی که کمی سودایی ام، حس می کنم تو حتی مرگ مرا خواهی دید و کماکان زنده ای، گرچه اینکه چیزی ازش بقهمی یا نه را مطمئن نیستم. پدرت هم عمرش به دنیا بود. عکسی هست از من شش ساله و پدرت، نشسته روی تشکش در خانه نظام آباد. عکس را تو با دوربین گرفتی. پدرت به من می گفت: مهندس کوچولو رو قربون برم. کلمات و جملاتش در همین حد بود. دایره واژگانش آب رفته بود…









0دیدگاه