نقد و بررسی
کتاب پیغامی برای ابر پنبه ای اثر طاهره ایبد نشر علمی فرهنگیفرشته باران رو به ابرها کرد و گفت: وقت رفتن است. هرکدام از شما باید به جایی بروید. وقت باریدن که شد، می آیم و قلقلکتان می دهم.
ابر کوچولو به سختی جلو آمد و گفت: من… من کجا باید بروم؟
فرشته باران گفت: یکی یکی می گویم.
ابر کوچولو دامن فرشته را کشید و گفت: اول من… اول من را بگو؛ می خواهم زودتر باران بشوم!







0دیدگاه