نقد و بررسی
کتاب قورقوری کوچولو بزرگ می شود اثر جولیانو فری ترجمه ماندانا نارنجیها و حسام سبحانی طهرانی نشر میچکادر نخستین روزهای بهار مامان قورباغه توی برکه کوچکی تخمگذاری کرد. تخمهای ریز و تیرهرنگ و به هم فشرده، درست مثل خوشههای انگور روی آب شناور بودند. او هرروز به تخمها سر میزد و منتظر بود بچههایش از تخم بیرون بیایند.
قورقوری کوچولو ساعتها تلاش کرد تا پوستهی نرم تخمش را بشکند. ناگهان تخم یکدفعه شروع کرد به تکان خوردن کمی بعد تندتر و تندتر تکان خورد آنقدر که یکهو ترک خورد و قورقوری از آن بیرون آمد. قورقوری همینکه از تخم بیرون آمد با هیجان به اطرافش نگاه کرد. یک عالمه بچه قورباغه دید.
روزها گذشت…
همهچیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه یک روز اتفاق عجیبی افتاد اتفاقی که باعث شد قورقوری بترسد و فریاد بزند مامان من نمیخواهم یک هیولا شوم.
بزرگ شدن و از مرحله کودکی پا به دنیای بزرگترها گذاشتن، سختترین مرحله رشد انسان است. کسی که بتواند این مرحله را بهدرستی پشت سر بگذارد حتماً آینده خوبی خواهد داشت.
البته گذر از این مرحله سختی های بسیاری همراه دارد. ترک بعضی عادات قدیم و پیروی از روشهای جدید در زندگی، پیدا کردن راههای تازه و کنارآمدن با تغییرات فیزیکی و خلقی و …. افراد زیادی هستند که دلشان میخواهد در دوران کودکی بمانند. آنها تصور میکند که کودک بودن یعنی آرامش وگاهی فراموش میکند بزرگ شدن مرحلهای از رشد است برای زندگی بهتر.
نکته اصلی این داستان هم پذیرفتن تفاوتهای زندگی در مرحله رشد است. این که کودکان بیاموزند تغییر گرچه سخت و گاهی ترسناک به نظر میرسد ولی لازم و اغلب لذتبخش است.









0دیدگاه