نقد و بررسی
کتاب صوفی و چراغ جادو اثر ابراهیم حسن بیگی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجواناناسم آخرین اسبم قرقی بود، اسبی کاملا سیاه و از نژاد آخال تکه. با آن هم توی مسابقه سرعت مقام می آوردم هم مسابقه مسافت که دو هزار متر بود. هرگز از نفس نمی افتاد. وقتی پشتش می نشستم. برای باز شدن در باکس بی تابی می کرد. سم بر زمین می کوبید و گردنش را بالا و پایین می کرد. بیش تر از من عاشق مسابقه و برنده شدن بود. غیرت و تعصب عجیبی داشت. خیلی ها روی قرقی شرط بندی می کردند. سنش آن قدر کم بود که اگر زنده می ماند می توانست در چندین مسابقه دیگر هم شرکت کند.











0دیدگاه