نقد و بررسی
کتاب بهارانه (قصه های چهار فصل 1) اثر محمدرضا یوسفی نشر ویژه نشرچه زمستانی بود! مثل نقل از آسمان می بارید. یک دفعه باد آمد و توفان شد. صدای گرومب و گرومب غرش آسمان آمد. کمی بعد ابرها رفتند و آسمان پرستاره پیدا شد. خاله خورشید پرده پنجره اتاقش را کنار زد و گفت:«امشب، عمونوروز می آید!»








0دیدگاه