نقد و بررسی
کتاب فلسفه و رهبران کسب و کار (چگونه فلسفه ورزی و درک پیچیدگی انسان به مدیران کمک می کند) اثر لیندزی داوسون ترجمه حمیدرضا کیانی نشر اطرافهمۀ ما که با «کار» سروکار داریم و هویت و سبک زندگیمان به شرایط شغلی و حرفهایمان گره خورده، احتمالاً پرسشهای مهمی دربارهٔٔ نسبتمان با کار داریم: «کار» برای ما چه معنایی دارد؟ چه چیزهایی از ما میگیرد و در برابرش چه چیزهایی به ما میدهد؟ ما و شغل و دغدغههای شغلیمان کجای این جهان بزرگ هستیم؟ سازمانها با ما و مهمتر از آن با تجربۀ انسانی و درک ما از معنای انسان بودن چه میکنند؟ کتاب فلسفه و رهبران کسبوکار در پی پاسخ به همین پرسشهاست. این کتاب که در مرز نظریههای فلسفی و نظریههای کسبوکار ایستاده، با پل زدن میان این دو قلمرو میکوشد پیوند انسان و کار را از دریچهای نو بررسی کند.
لیندزی داوسون، به عنوان کسی که هم فلسفه خوانده و هم دهها سال در مدیریت بزرگترین شرکتهای دنیا دست داشته، با بازخوانی مفهوم انسان، به تعریفی پیچیدهتر و انسانیتر از سازمان میرسد. او که دغدغۀ پیوند کار و تجربهٔ انسانی را دارد، در کتاب فلسفه و رهبران کسبوکار رویکردی همزمان فلسفی و عملگرایانه را پیش میگیرد تا دریچهای متفاوت به مفاهیمی مهمی مثل خلاقیت، اطلاعات، هوش هیجانی، قدرت، اخلاق کسبوکار و مسئولیتپذیری اجتماعی شرکتها بگشاید.
کتاب برای تبیین چشمانداز انسانیاش، ابتدا با این پرسش به سراغ تاریخ میرود که چه تعریفی از انسان و چه نوع برداشتی از زیرساختهای اجتماعی، به نظم سرمایهداری و کسبوکارهای جدید امکان تحقق داد. داوسون در بخش اول کتاب فلسفه و رهبران کسبوکار نشان میدهد که چگونه تعریف انسان به صورت موجودی عقلمدار و حسابگر که به دنبال بیشینهسازی منفعت شخصی خود است، به مبنایی برای گسترش بازار و تجارت تبدیل شد. او همچنین نقدهای منتقدان مارکسیستها و پستمدرنها به نظم سرمایهداری را هم بررسی میکند.
بخش دوم کتاب، نظریههای سازمانیِ مبتنی بر کارایی و بهرهوری مکانیکی را نقد میکند. در این فصول، با بیان این که محیط سرمایهداری بهترین مکان برای تحقق خلاقیت است، سعی میشود طرحی برای سازمانهای خلاق ریخته شود که احساسات و عواطف انسانی، میل انسان به خودتحققبخشی و همچنین میل بهرسمیتشناختهشدن را لحاظ کنند.
بخش بعدی کتاب فلسفه و رهبران کسبوکار بر روی مدیریت اطلاعات و رابطۀ آن با انسان متمرکز میشود. به این معنا که گردش درست اطلاعات همواره مستلزم توجه به بستر و زمینهای است که اطلاعات در آن جریان پیدا میکنند و این بستر و زمینه، طبیعتاً انسانی است. در اصل این انسانها هستند که حامل اطلاعاتاند و بنابراین خطاهای شناختی آنها، سوگیریهای آنها، پنهانکاریهایشان، خوشبینیها و بدبینیهایشان همه به عنوان بستری که اطلاعات در آن جریان دارد وارد اطلاعات میشوند، بنابراین توجه به این وجوه برای داشتن تلقی درستی از اطلاعات ضروری است.
لیندزی داوسون در بخش نهایی کتابش به اخلاق کسبوکار میپردازد. این بخش به دنبال طرحی اخلاقی است که وجوه متفاوت و متکثر انسانها را لحاظ کند و در عین احترام به امیالی همچون شفقت و میل به مراقبت که معطوف به دیگران هستند، امیال خودمدارانهتر انسان مانند میل به توسعهٔ فردی را نیز در نظر بگیرد. در همین چهارچوب هم او نظریههای اخلاقی مختلفی همچون فضیلتمداری، وظیفهگرایی، فایدهباوری و اخلاق فمینستی را معرفی میکند.










0دیدگاه