نقد و بررسی
کتاب تفنگ شکارچی اثر اعظم سبحانیان نشر میچکادر شروع تفنگی را آویزان روی دیوار میبینیم که از تنهایی و بیحوصلگی خسته شده. تفنگ دلتنگ شکارچی است که او را به جنگل ببرد تا با صدای «بنگ بنگ» خود حیوانات را بترساند؛ کاری که از آن لذت میبرد. اما مدتهاست که از شکارچی خبری نیست.
روزی زنبوری از پنجرهی شکسته وارد کلبه میشود و تفنگ با گرفتن قیافهای ترسناک او را فراری میدهد. سپس کرمی کوچک و آرام روی بدنهی تفنگ شروع به حرکت میکند. این بار تفنگ که از تنهایی خسته شده، و بیحرکت میماند. کرم به دهانهی لولهی تفنگ میرسد و تا شب همانجا بیحرکت باقی میماند.
صبح روز بعد، تفنگ متوجه میشود که کرم رفته و رورها و شبها سپری میشود ولی از کرم خبری نمیآید.
تا اینکه یک روز، تفنگ با احساس قلقلکی در لولهاش بیدار میشود و کیسهای داخل لولهی تفنگ تکان میخورد و ناگهان پاره میشود. ناگهان کیسه پاره میشود.









0دیدگاه