نقد و بررسی
کتاب زنبوردار حلبی اثر کریستی لفتری ترجمه نازنین حاجی زاده نشر بدرقه جاویداناز صربستان برایت می نویسم، در کمپی نزدیک یک کارخانه، منطقه ای صنعتی در انتهای خط آهنی که دیگر ادامه ندارد. با این اوصاف من آخر خط آهن هستم. امیدوارم معنایش این نباشد که سفرم اینجا به پایان می رسد. از بلغارستان سوار قطاری شدم که یک روز و یک شب طول کشید تا به اینجا برسم؛ اردوگاهی محصور در سیم خاردار، بیرون از یک دهکده. از اینجا نمی توانم بیرون بروم -در اردوگاه قفل است و تعداد زیادی آدم برای رهایی از اینجا صف بسته اند. ایستگاه قطار سکویی ندارد. آدم هایی را می بینم که از نردبان بالا می روند تا خود را داخل واگنی که به اینجا می رسد، بیندازند. حداقلش این است که از اردوگاه بیرون می روند…








0دیدگاه