نقد و بررسی
کتاب بچه جوادیه اثر فرهاد جم انتشارات بدرقه جاویدانمی دونی دایی دیگه وا دادم. رسیدم به ته خط. این روزا شده مرگ واسم. این روزای ندونستن و بی خبری از زندگی خودم و رازهای شما.
می دونی کلی حرف ناگفته هست توی زندگی هر کسی، یا کلی کار خواسته و نکرده که آدم تا لحظه آخر زندگیش به اونا فکر می کنه؛ که چرا اون کاری رو که می خواست نکرد که اگر کرده بود الان چی شده بود؛ چی نشده بود. هیچکی هم خبر نداره از این کارا و از این حرف ها. همه اونا که خیلی مهمن؛ اونقدر که بشن راز و یه گوشه دلت جا بگیرن. می شن اسرار زندگی آدم و از همون گوشه دل به همه چیزو همه کسر سرک می کشن و میمونن و می مونن گوشه دل و سینه ات.
حالا یا تا ابد و لحظه مرگ واسه خودشون همونجا می مونن و تکون نمی خورن و از گوشه سینه ات منتقل می شن گوشه قبرستون یا فرصتی دست می ده، احظه ای پیش می آد؛ از اونجا بیان بیرون و بپرن وسط دایره و سبب کلی ماجرای جدید بشن. اما دایی خیلی سخته آدم مدیون خودش و زندگیش بمونه! تو منو مدیون خودم کردی!
تو همه زندگیم رو ازم دزدیدی و یواشکی زیر پوست من نفس کشیدی!









0دیدگاه