نقد و بررسی
کتاب دختر عموی من راشل اثر دافنه دوموریه ترجمه داریوش شاهین نشر بدرقه جاویداندر قدیم، رسم بر این بود که جانیان را بر سر چهارراه ها به دار می آویختند. تا هیبت جسم معلق بین زمین و آسمان که به نمایش عوام گذاشته شده، هرکس را آگاه کند که دست یک جانی به بهشت نمی رسد در حالی که جهنمی را، که در زمین بنا کرده بود، باخته است… و دریغا که این رسم کنون منسوخ شده است.
چه می شود گفت که جنایات، دیگر موجب عبرت قرار نمی گیرد و مردم، خود به چشم، شاهد مکافات جنایات نیستند. از این رو حالا بی آن که جمع کثیری از مردم مطلع شوند جنایات زیر پوست شهر می خزد. درست مشابه آنچه برای من رخ داد. نه… بر خلاف آن چه تصور می کنید، من راوی یک جنایت نیستم. من راوی ملودرامی عبوس و تلخ هستم که روایتگر عاشقانه ای درون جنایت است. دنیای پر از سردرگمی که به واسطه عشق نا به هنگامی پا بر جاست.
از معالجه آمبروز تا درد بی درمان عشق که به آن مبتلا شد. هنوز هم آخرین مکالماتمان را به یاد دارم. پیش از واقعه بودن یک پیشامد هرگز آشکار نیست. و من پیش از رفتنش فکر نمی کردم که آخرین گفت و گویمان را به پایان می رسانیم. شاید هم که رطوبت انگلستان فقط به استخوان هایش نمی زد. شاید بخشی از افکارش را هم همین هوا نم زده بود. این را می شد از بوی سوظن مرده در افکار او احساس کرد. جز جدایی ناپذیر شخصیت او…
این داستان مجموعه مطلوبی از اضداد است. شالوده ای از بی اعتمادی و ترس و نادیده گرفتن، پول، خیانت ها و جنایت هایی که در بستری از عشق گرد هم آمدند. درست مثل خود او… راشل.










0دیدگاه