نقد و بررسی
کتاب و کسی نمی داند در کدام زمین می میرد (روایتی از سفر به کاتماندو، بامیان، تفلیس، آتن، هرات، کابل، جنوا، قونیه، مون پولیه) اثر مهزاد الیاسی بختیاری نشر اطرافناگهان کامیونی در آن جاده خلوت ظاهر شد. می توانست ناجی ما باشد، یا تهدیدی تازه. نکند دوستان شان را خبر کرده باشند. کامیون ایستاد و مرد خاکستری و پسر جوان رفتند سمتش… بوق زد و راه افتاد. لحظه ای ایستاده بود تا ببیند چرا چند نفر در چنین جاده دورافتاده ای راه می روند. فقط داشت عبور می کرد… تهدید نبود؛ معجزه بود. خودم را جلوی کامیون انداختم. نباید بگذارم برود. این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. کامیون دوباره ایستاد.
و کسی نمی داند در کدام زمین می میرد سفرنامه است و سفرنامه نیست. سفرنامه است چون به هرحال، سفر و وقایع سفر را روایت می کند؛ و سفرنامه نیست چون نویسنده، خلاف سنت سفرنامه های متعارف، به جای هیجان زدگی و عجله برای رسیدن، هرجا مجالی بیابد از هیاهوی جهان و شتاب سفر کناره می گیرد.
مهزاد الیاسی بختیاری که انسان شناسی خوانده، در روایت های جستارگونش سفر و کوله گردی در ایران و نپال و افغانساتان و ترکیه و روسیه و فرانسه و ایتالیا را دست مایه ای کرده برای گزارش اوضاع و احوال جوامع انسانی و تامل در احوال خود؛ کاری شبیه آنچه در نقد ادبی به خودمردم نگاری معروف است. او بیش از سفرنگاری، سفراندیشی کرده و بیرون و درون را با هم آمیخته تا تصویر و تفسیری نو شکل بگیرد. و کسی نمی داند در کدام زمین می میرد تلاشی است برای فهم احوال و تفسیر رویدادهای پیرامون خود، در پرتوی آنچه نویسنده در پهنه وسیع تر جهان تماشاگرش بوده است.










0دیدگاه