نقد و بررسی
کتاب با قلبت بنواز اثر پیتر اچ رینولدز ترجمه معصومه نفیسی نشر پرتقالدر کتاب «با قلبت بنواز» با راج آشنا میشویم. راج از خریدن پیانو جدید و کوبیدن روی کلیدهایش حسابی کیف میکند. کلیدها نتهای کجوکولهای تولید میکنند و راج با آنها بالا و پایین میپرد. پدر راج که این اشتیاق را برای نواختن پیانو میبیند، او را در کلاس موسیقی ثبتنام میکند تا نواختن صحیح را بیاموزد. راج نُتها، گامها و آهنگها را یاد میگیرد و در آخر میتواند قطعات کلاسیکی را بنوازد که پدرش میشناسد و به آنها افتخار میکند. با این همه، هرچه راج توی نواختن پیانو ماهرتر میشود و آن را حرفهایتر یاد میگیرد، کمتر از آن لذت میبرد، تا جاییکه برای مدتها دیگر سراغ پیانویش را نمیگیرد. اما حالا که پدر راج بیمار است و از او میخواهد که برایش آهنگی اجرا کند، آیا راج به خاطر میآورد که چگونه از اعماق قلبش بنوازد؟
نویسندهی کتاب در مورد این داستان میگوید: «میخواستم قدرت طبیعی و شهامت و بیباکی را که کودکان با آن به دنیا میآیند، تحسین کنم و همگیمان را تشویق کنم که وقتی قوانین و راهکارها را میآموزیم، آن شادی اصیل را فراموش نکنیم. همچنین میخواستم یادآوری کنم که اگر مشوق ما در مسیرهای جدید قلبمان باشد، اشکالی ندارد قوانین را تغییر بدهیم، درهم بشکنیم، از نو خلق کنیم و حتی نادیده بگیریم. خلاقیت با نیروی شجاعت و نوآوری شکوفا میشود. اجازه دهیم بجوشد و شاهد باشیم که تا کجا ما را با خود میبرد.»






0دیدگاه