نقد و بررسی
کتاب دوستی گم نمی شود، دشمنی هم (بر اساس قصه ای از کلیله و دمنه) اثر سید مهدی شجاعی نشر نیستان…ببر آنقدر آرام و سنگین راه می رفت که هیچ حیوانی تا چند قدمی هم نمی توانست از حضور او با خبر شود. ببر همین طور که آرام آرام راه می رفت ناگهان زیر پایش خالی شد. به داخل گودال عمیقی افتاد و با شدت به کف گودال خورد و از سر خشم و درد نعره کشید.
بعد کم کم چشم هایش را باز کرد، سرش را به اطراف چرخاند و با تعجب، یک مرد، یک مار و یک میمون را دید که هر کدام در گوشه ای از گودال نشسته اند و وحشت زده به اون نگاه می کنند…









0دیدگاه