نقد و بررسی
کتاب مردی که زیاد نمی دانست (داستانی از برادران گریم) اثر الیزابت رز ترجمه ناهید زارع نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانروزگاری مرد جوان و ساده دلی زندگی می کرد. او هفت سال پیش یک نعلبند کار کرده بود و یک روز تصمیم گرفت به خانه برگردد. نعلبند برای هفت سال کار او، یک تکه بزرگ نقره به او داد و او هم نقره را توی یک کیسه انداخت و به راه افتاد. در طول راه ماجراهای مختلفی برای او پیش آمد، اما سرانجام دست خالی به خانه رسید. می دانید چرا!؟








0دیدگاه