نقد و بررسی
کتاب خبرهای داغ مارتیک اثر داریوش عابدی نشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجواناندر تاریک روشن کوچه، سایه ای دم در خانه مان دیدم. دلم هری ریخت. ترس برم داشت. حس کردم باید خبر بدی باشد که این وقت شب سراغ ما آمده اند. مامان هم متوجه شد و ایستاد. انگار جرئت نمی کرد یک قدم به جلو بردارد. دست راستش را روی شانه ام گذاشت. دستش می لرزید. به سختی رفتم جلوتر. تونستم چهره طرف را ببینم. باورم نمی شد مارتیک کنار در حیاط ایستاده بود!








0دیدگاه